قهرمان ميرزا عين السلطنه

1320

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

كرد با آن تفصيلات كه نوشتيم . قبالهء آن را به مهر تمام علما ، تمام شاهزادگان ، تمام وزرا ، تمام رؤسا قشونى رسانيده و آن‌همه ابهت به آن كار قرارداد و متصل هم مىفرمود اين ده را من از پول شخصى خودم خريده‌ام ، دخلى به املاك دولتى ندارد . حقيقت در حفظ اين چيزها تالى و ثانى نداشت . آنچه جواهر از اول عمر به خانمها و ديگران داد تمامش را از جواهرهاى تازه خريده [ بود ] و يك تكه جواهر از خزانه به كسى نداد . آرزو و حسرت بود كه يك حلقه انگشتر ده تومانى از موزه يا خزانه يا صندوقخانه به كسى بدهد . حكما از بازار از اين جواهرهاى تازه خريده مىداد . اما در عهد مظفر الدين شاه آن‌همه مرواريد را كه پارسال آوردند نصف آن را دزديدند . نصف ديگر بخشيده شد . نصف ديگر را گمان نمىكنم صندوقخانه برده باشند . طلاآلات را كه نوشتيم تمام شكسته و فروختند . حكيم الملك ، نصر السلطنه ، فرمانفرما شريك شده آن‌همه طلا رفت . پول نقد كه هيچ باقى نيست ، از جواهر آثارى باقى نمانده . دهات خالصه كه تمام رفت . دو سه كرور اضافه ماليات كه دينارى باقى نمانده . گفتند كه ساعت ملكه را شاه به حكيم الملك مرحمت كرده بودند ، سفارت فهميده بود گفتند براى تعمير به او داده بوديم ، بخشش نبود . پس‌گرفتند . كاسهء فيروزه براى آنكه مبادا حكيم الملك مكدر شود يك كاسهء فيروزهء يك تخته از فيروزه‌هاى اعلى با زيرش ساخته شده بود شاه به او داد و مشار اليه فورا به تجار داخله به هفتاد هزار تومان فروخته آنها به تجار خارجه ، داخله مبلغى اضافه‌تر فروختند . مىگويند در اين ايام در لندن چهارصد هزار تومان فروخته شد . اين كاسهء فيروزه از چيزهاى قطعه است كه در خزانهء هيچ سلطانى نبوده از كارهاى قديم و از فيروزهء اعلى بوده كه يك‌پارچه تراشيده شده بود . حكيم الملك كه بود ؟ حكيم الملك اصلا بروجردى [ است ] و پدرش بىچيز و فقير [ بود ] . خودش چندى در مدرسهء دار الفنون درس خوانده و مدتها نزد ميرزا زين العابدين خان نسخه‌نويسى كرده بواسطهء فوت عمويش تبريز رفته . اين شده است كه مشاهده مىكنيم . هيچ‌كس از او